فتح باب یک بحث "محمد"شناسی در ذهنمان...
از سری پست های حرکت وبلاگی "۲۷ سبو از او" راجع به پیامبر اکرم (ص) همزمان با ۲۷ام رجب سال ۱۳۸۷. برای توضیحات این طرح به (+ یا ++) مراجعه کنید. با تشکر از نفسانیات یک من. سایر پستها:
نفسانیات یک من ، روایتی دیگر ، من پت هستم ، گیومه ، My Diaries ، هواخوری ، دلنوشتههای یک ۸۳ ای ، تسنیم چشمه بهشتی ، قلب سلیم ، آستان جانان ، چای نبات ...
* (۶ شهریور) از اینکه در ۲-۳ هفته اخیر به علت امتحان جامع مربوط به پروژه پژوهشی تابستان امکان تکمیل و جمع بندی مباحث طرح شده در این پست را پیدا نکردم، معذرت میخواهم. در پایین جمع بندی شخصی خودم از بحث را آوردهام و سپس به نکات مورد اشاره سایر دوستان که در نظر من مطرح نشده اشاره کرده ام. تقاضا دارم که نکات اصلاحی خود را در قسمت نظرات بنویسید.

* تذکر: عنوانهای استفاده شده برای دو نظر زیر برگرفته از آیات و احادیث -ولی به انتخاب نویسنده- بوده است. مبعث عید رسالت پیامبر اکرم، برترین مخلوق هستی است، و به تعبیری دیگر روز بلوغ و جشن تکلیف بشریت است که آمادهٔ دریافت آخرین نسخهٔ هدیت الهی شده اند. وجود پیامبر اکرم(ص) چنان در اسلام ذوب شده است که اغلب (و تقریبا همیشه) آن وجود نورانی معادل و ملازم اسلام انگاشته می شود و کمتر کسی به شخص پیامبر مستقل از رسالتش می نگرد. لذا از یک سو برخی نگاه مستقل به شخص/شخصیت پیامبر را بی فایده (و چه بسا توهین آمیز) تلقی می کنند و آن وجود را تنها در بستر دین قابل ارزیابی میدانند. بر عکس برخی دیگر با الحاق تمامی صفات نیکو، ایشان را در تمامی طول زندگی (پیش و پس از بعثت در ۲۷ رجب) شخصیتی دارای کمال مطلق می دانند و حتی از این هم فراتر رفته و در مورد نوع خلق ایشان تمایز اساسی قائل می شوند. در این پست کوتاه اشاره ای به این بحث میکنم؛ البته دوستان دقت دارند که این موضوع ارتباطی با امثال بحث های سروش در مورد بسط تجربهٔ نبوی و حرفهای آقاجری و ... ندارد. نظریه خلق: بر مبنای این نگاه - که مستند به احادیث میباشد - پیامبر تبلور دنیایی نوری در عالم هستی به نام "حقیقت محمدیه" هستند که (با اغماض فلسفی) از ازل آفریده شده اند و خود مبنا و هدف آفرینش هستی هستند (لو لاک لما خلقت الافلاک). خداوند ایشان را به جهت برتری ذاتی (؟) که ایشان دارند، فخر کائنات و بهانهٔ خلقت قرار داده اند. در این دیدگاه ایشان به طور متفاوتی از آدمیان و اساساً پیامبر، زاده شده اند و حتی در عالم ذر اعتراف به رسالت ایشان جزئی از "قالوا بلی" بوده است. ایشان در طول زندگی (مانند پیش و پس از آن) از تمامی علوم و اسرار هستی باخبر بوده اند، و تنها التزام ایشان به قوانین دنیایی مانع از استفاده از علم بی نهایت نبوی و امامی ایشان بوده است. عصمت هم در این دیدگاه ایشان را از تمامی خطاها (حتی در خارج از مباحث مرتبط با وحی) به دور می دارد و لذا مثلا اینکه پیامبر سرما هم خورده باشند، به ذهن کمی غریب می آید. نظریه بعث: در این دیدگاه - که با آیات قرآن سازگاری بیشتری دارد - پیامبر از شخصیتی انسانی برخوردار است که رمز و رازی در خلقت، علم، و عصمت ایشان وجود ندارد. ایشان یک انسان وارسته هستند که در طول زندگی پیش از بعثت آلوده نشده اند (لم ینججسک الجاهلیه بانجاسها) و خداوند هم به سبب ارائه همین بهترین عملکرد بشری، ایشان را به نبوت انتخاب کرده است. از این دیدگاه هیچ علم غیبی به پیامبر داده نشده (انی لا اعلم الغیب) و مانند هر انسان دیگری ممکن است در خارج از حیطهٔ وحی دچار خطا(یی که ایشان را از حوزهٔ عدالت خارج نکنند) شوند، مثل اینکه ظاهرا یکبار نماز صبح ایشان (البته به علت خستگی از تهجد شب) قضا شده باشد. این دیدگاه به تعبیرهایی مثل "یا ایها المدثر" معنای بهتری می دهد و به لحاظ اخلاقی هم انسان را بیشتر به تلاش برای کسب کمال ترغیب میکند. ** جمع بندی (با یک نگاه عقلانی به موضوع و با مطابقت کلی با آیات قرآنی طوری که ناسازگاری کمتری با احادیث داشته باشد): پیامبر اکرم(ص) به طور اوّلی شخصیتی انسانی دارند. ایشان در دوران قبل از بعثت متدین به دین حنیف ابراهیمی بوده اند و ویژگیهای مبنایی لازم برای سیر تکاملی، مثل خوش خلقی، امانت داری، عطوفت، ظلم ستیزی و عدالت جویی، سخاوت و ... را در خود پرورانده اند. این صفات در زمان بعثت به نقطه عطف کمال خود میرسد که از آنجا به بعد دیگر باید منحنی صعود پیامبر به واسطه نزول آسمانی وحی و امداد غیبی الهی ادامه یابد. شاید علت اشاره اولین آیات نازل شده به "قرائت" هم همین نیازمندی پیامبر به علوم الهی برای ادامهٔ راه بوده باشد. به هر ترتیب، از این پس مجموعه لوازم رسالت - که پیش از این در اختیار ایشان نبوده است - به میزان لازم به فضل الهی به ایشان عطا میشود. اما این اکرام الهی نه بی جهت است، نه تضمینی، نه نامحدود؛ پیامبر همواره سطح معنوی و بعد الهی وجود خود را (بسیار) بیشتر از حد (لازم) اولی نگاه می داشته اند (مفهوم عصمت) تا همچنان مشمول اکرام الهی در مورد معارف الهی باقی بمانند. از سوی دیگر این معارف کراندار بوده و معادل علم مطلق الهی نیست. یکی از متون دینی جالب و بسیار مورد استفاده (از جمله ی احادیث!) که تقریبا همین دیدگاه را مطرح کرده و مشکلات کمتری برای استدلال ایجاد میکند(!)، فرازهای نخستین دعای ندبه است: اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ وَصَلَّى اللَّهُ عَلى سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ نَبِيِّهِ و َآلِهِ و َسَلَّمَ تَسْليماً اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلى ما جَرى بِهِ قَضآئُكَ فى اَوْلِياَّئِكَ الَّذينَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِكَ و َدينِكَ اِذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزيلَ ما عِنْدَكَ مِنَ النَّعيمِ الْمُقيمِ الَّذى لا زَوالَ لَهُ و َلاَ اضْمِحْلالَ بَعْدَ اَنْ شَرَطْتَ عَلَيْهِمُ الزُّهْدَ فى دَرَجاتِ هذِهِ الدُّنْيَا الدَّنِيَّةِ و َزُخْرُفِها و َزِبْرِجِها فَشَرَطُوا لَكَ ذلِكَ و َعَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفاَّءَ بِهِ فَقَبِلْتَهُمْ و َقَرَّبْتَهُمْ و َقَدَّمْتَ لَهُمُ الذِّكْرَ الْعَلِىَّ و َالثَّناَّءَ الْجَلِىَّ و َاَهْبَطْتَ عَلَيْهِمْ مَلائِكَتَكَ و َكَرَّمْتَهُمْ بِوَحْيِكَ و َرَفَدْتَهُمْ بِعِلْمِكَ وَ جَعَلْتَهُمُ الذَّريعَةَ اِلَيْكَ و َالْوَسيلَةَ اِلى رِضْوانِك َ... ستايش خاص خدا پروردگار جهانيان است و درود خدا بر آقاى ما محمد پيامبرش و بر آل او و سلام كاملى بر ايشان باد. خدايا از آن تو است ستايش بر آنچه جارى شد بدان قضا و قدر تو درباره بندگان مقربت؛ آنانكه خالص گردانيدى آنان را براى خود و دين خود، چون انتخاب كردى براى آنها آن نعمت شايان و پايدارى كه نزد تو است؛ آن نعمتى كه زوال و نابودى برايش نيست، (و اين) پس از آنى (بود كه) با آنها شرط كردى تا كناره گيرند از درجات (و رياستهاى) اين دنياى پست و از زيب و زيورش و آنها نيز اين شرط تو را پذيرفتند و تو نيز وفاى آنان را به اين شرط دانستى و پذيرفتيشان و مقرب درگاهشان كردى و مقرر داشتى از پيش براى ايشان نامى بلند و ثنایى آشكار و فرو فرستادى بر ايشان فرشتگانت را و گرامى داشتى آنان را به وحى خود و ياريشان كردى به علم خود و قرارشان دادى واسطه درگاهت و وسيله اى بسوى خوشنوديت. ** سایر نکات مورد اشارهٔ دوستان: ** فرازی از حدیث معراج: يا أحْمَدُ! هَلْ تَدْرِي لاِيِّ شَيْء فَضَّلْتُكَ عَلى سائِرِ الاْنْبِياءِ؟ قالَ: اَللّهُمَّ! لا. قالَ: بِالْيَقْينِ وَحُسْنِ الْخُلْقِ وَسَخاوَةِ النَّفْسِ وَرَحْمَة بِالْخَلْقِ وَكَذلِكَ أوْتادُ الاْرْضِ لَمْ يَكُونُوا أوْتاداً إلاّ بِهـذا. ** این هم صوتهای برگزیده ۲۷ رجب: صلوات صلوات على محمد و صلوات سامی یوسف.

اى احمد! آيا مىدانى كه چرا تو را بر ساير پيامبران برترى و فضيلت دادم؟ عرض كرد: خير، نمىدانم اى خداى من. فرمود: بواسطه يقين و خوش اخلاقى و سخاوت و مهربانى با مردم. و همچنين برگزيدگان و اوتاد زمين هم كه اوتاد زمين شدند به خاطر همين صفات و ويژگيهاست.