تبليغاتX
حدیث هجرت - مسئله ای به نام practice

حدیث هجرت

روایت های یک هجرت کرده به امریکا از زندگی

به نظر خودم این پست چالشی ترین پستی هست که تا حالا تو این وبلاگ نوشته شده. از این لحاظ دوستان رو شدیدا تشویق می‌کنم که حتما پست رو بخونن و نظرات موافق یا مخالف خودشون رو بگن تا اگه این تحلیل نادرست یا دچار اشکال هست بنده هم متوجه بشم و نظرم رو اصلاح کنم. ضمنا این پست پارسالی هم به لحاظ محتوایی به پست فعلی مرتبط هست.

از سالهای دور همیشه یه نکته تو تحلیل جامعه دور و بر خودم و کلا جامعه‌ ایرانی‌ ذهن من رو به خودش مشغول کرده بود. این مسئله ی عجیب و حتی مشکل ساز "تناقض آلود" بودن جامعه ایران هست. این البته ابعاد مختلفی داره (که ایشالا در پست هایی راجع بهش حرف می زنم) ولی منظورم در این پست این معناست که وقتی به هر یک از افراد نگاه می‌کنیم، مجموعه رفتاریِ مشخص، سازگار و یکپارچه ای دیده نمی‌شه و به عکس در شخصیت افراد نوعی چند پارگی و "تناقض" دیده می‌شه. از یک طرف گرایشها در ظاهر، لباس پوشیدن، غذا خوردن، تفریح کردن، دوست (د/پ) پیدا کردن و ... به سبک "غربی" به طور زیادی در جامعه -مخصوصا نسل ما- جا میفته و شایع می‌شه ولی از طرف دیگه تقید به مناسک دینی (مثل نماز) و شرکت در مراسم مذهبی‌ (مثل محرم یا احیای ماه رمضان) کم و بیش در اکثر افراد دیده میشه. این همیشه محل یک سوال جدی در ذهن من بوده: چه جوری می‌شه این "تناقض" را درک و توجیه کرد؟

خوب ممکنه بعضی‌ بگن که اصلا همچنین مشاهده ای غلط هست و همه جامعه‌ ما چه در تقیدات دینی و چه در سبک زندگی‌ به روشها و نظرات دینی پایبند هستن، و این حرف یک بزرگ نمایی از درصد ناچیزی از افراد هست. من به شخصه این تحلیل را اصلا قبول ندارم چون با واقعیت جامعه سازگاری نداره. یک تحلیل دیگه در این موضوع این هست که کسانی‌ که دچار این تناقض هستن با دین آشنا نشدن و یا به بیان شدیدتر "منحرف" شدن و بعد هم نتیجه میگیرن که باید آنها را با دین آشنا کرد و به دین کِشوندشون، و حتی فراتر بعضی‌ معتقدن که باید "دیندارشون کرد". از یک طرف دیگه بعضی‌ میگن مشکل، مربوط به نوع و قرائتی از اسلام هست که به طور "سنتی‌" معرفی میشه و لذا با "نوآوری" و به روز کردن دین این تناقضات رفع می‌شه. حالا دامنه ی این نوآوری ها تا یه جایی معنی دار هست ولی‌ بعضا در حد نجومی تغییر می‌کنه که حتی آدمهای بی دین هم میفهمن که این دیگه دینی نیست! از طرفی بعضی‌ هم ممکنه بگن که اصلا سبک زندگی‌ چیزی جدای از دین هست و یک مسئله عرفی هست که زمانی‌ به صورتی بوده و الان هم این طوریه، و لذا اصلا این دو موضوع ربطی‌ به هم ندارن که بخوان متناقض باشن یا نباشن. بنده این تحلیل را هم قبول ندارم، چون دستکم مطمئنیم که دین - اگر نه در همه- لا اقل در برخی‌ موارد از مسائل مربوط به سبک زندگی‌ دستورات صریح داره. نهایتا در اون وَر پشتبوم هم بعضی‌ میگن که مردم و جوانان فهمیدن که این حرفها مال ۱۴۰۰ ساله پیش و قدیمی هست و دیگه اصلا اسلام و دین رو قبول ندارن که بخوان بهش عمل کنن. این حرف هم نه با واقعیت دین می خونه و نه با واقعیت جامعه.

و قس علی هذا ... خلاصه صحبت و تحلیل های مطرح در این مورد رنج گسترده ای داره. البته باید بگم که هر یک از این حرفها گوشه هایی از حقیقت را دارن. به این معنا که بعضی افراد جامعه (نه خودشون و نه اطرافیانشون) اصلا تو همچنین فضای تناقض آلودی نیستن و در همه جهات کاملا به دین پایبند هستن. از طرف دیگه وجود دارن دسته ای از افراد که اساسا نسبت به دین بی تفاوت، مشکوک، یا مخالف هستن و لذا هیچ نگاه دینی به زندگی ندارند و بلکه حتی نگاه کاملا غیر دینی دارند. به علاوه باید تائید کرد - و بزرگان کارشناس (شیعی) هم تائید می کنند- که اگرچه اصول و روح دین ثابت هست ولی‌ مناسک و احکام دینی ممکنه و (در بعضی‌ موارد لازمه) که تابع شرایط زمان و مکان تغییر کنند، البته در حدی که اصول و روح دینی حفظ بشه. همچنین دسته زیادی از دینداران هم معتقدن که اگرچه دین برای رئوس زندگی‌ دستورات و راهبردهایی داره ولی‌ ریز موارد زندگی‌ به عقل بشری واگذار شده و خلاصه اینکه ما به پیغمبر به چشم یک پزشک، معمار، کارشناس اقتصادی، تحلیلگر سیاسی و ... نگاه نمی‌کنیم، اگرچه که راهبردهای مربوط به سلامت، آبادانی، معاش، مدیریت و ... هم در بیانات و رفتارشون یافت می‌شه. یعنی‌ اینکه دین نمی خواد "روش زندگی‌ کردن" را به ما یاد بده، بلکه می‌خواد "روش خدایی کردن زندگی‌" رو به ما یاد بده. با وجود همه این نکات باید مجددا تاکید کرد که اکثریت (این کلمه رو با دقت میگم: اکثریت) جامعه ما از یک طرف خود رو مسلمون و دیندار تلقی می کنند، کم و بیش به نماز مقید هستن، به حضرت علی(ع)‌، امام حسین(ع)، امام رضا(ع)، محرم، نیمه شعبان، ماه رمضان و غیره علاقه دارن (مثل این)، ولی‌ از طرف دیگه در بعضی‌ موارد از سبک زندگی‌ آنچه که دین میگه رو رعایت نمی کنند. شاید پوشش و حجاب از واضحترین نمونه های این موارد هست که همه ما باهاش برخورد داریم، از موارد دیگه که کم رنگتر دیده می‌شه شاید ارتباط جنسهای مخالف، روزه خواری و قراردادهای ربوی باشه، و برای ما که خارج نشین هستیم چیزهایی مثل مصرف گوشت غیر ذبح شرعی و ازدواج با اهل کتاب. اینجا نکته مهم این هست که بپذیریم که در دین روی این موارد دستورات مشخص و بعضا قاطعی وجود داره، و بپذیریم که ما نمی‌خوایم این رفتارها را توجیه کنیم و بگیم ایشالا گربه است. از طرفی‌ هم نباید چشم رو ببندیم و بگیم این افراد اصلا دیندار و مسلمون نیستن.

کلید ماجرا‌ - که من تو تفکرات این یکی دو ساله‌ و با یک دیدِ خارج از گود بهش رسیدم -  این هست که ما *باید بپذیریم* که تعداد زیادی از جامعه ما اگرچه دیندار هستند ولی‌ لزوما به همه‌ مناسک و احکام دینی عمل نمی کنند، و به اصطلاح فرنگیش به طور کامل practice نمی کنند، با اینکه به لحاظ اعتقاد (belief) خدا و پیغمبر و قرآن را قبول دارن. تا زمانی‌ که ما نپذیریم که افرادی وجود دارن (و احتمالا درصد زیادی هم هستن) که دین را "به تمامه" عمل نمی کنند اگرچه که دین رو قبول دارن و اگرچه که دین به این موارد امر کرده، مشکل ما در درک و فهم این رفتار تناقض آلود حل نمی‌شه. به علاوه باید پذیرفت که این افراد بد، سرسخت، نادان و ... نیستند، بلکه "simply" به بعضی‌ از اوامر دینی اعتنایی ندارند. مهم پذیرش این امر هست که آنها هم آدمهای محترم و با شخصیتی هستن که صرفا اون طوری که من به زندگی‌ نگاه می‌کنم، نگاه نمی کنند.

وقتی که این موضوع برای ما حل شد اون وقت ۲ نکته را باید بپذیریم: یکی‌ اینکه باید از تحمیل دست برداشت؛ همون طور که ابراهیم در امریکا و هزاران مسلمان دیگر در کشورهای غیر اسلامی نمی خوان و برنمی تابن که رفتارهای غیر اسلامی به آنها تحمیل بشه، کسانی‌ هم که به برخی‌ (یا حتی همه ی) رفتارهای اسلامی پایبند نیستن نباید به صرف زندگی‌ در یک جامعه‌ اسلامی مجبور بشن که از رفتارهای دینی تحمیلا تبعیت کنند. دوم اینکه عدم تحمیل به معنای عدم تبلیغ نیست. آنچه که به عهده دینداران هست اینه که برای افزایش گرایش جامعه به مناسک دینی، مشغول تبلیغ و ترویج دین بشن و درخشش، زیبایی و عقلانی بودن اون را به مردم نشون بدن.

تا زمانی‌ که ما این تحلیل رو نپذیریم و مخصوصا این ۲ نکته نهایی رو عمل نکنیم و جامعه‌ دینی بخواد با تحمیل و بدون تبلیغ خودش رو حفظ کنه و اون رو گسترش بدهد، نتیجه فقط معکوس خواهد بود مثل چیزی که در این عکس یا این عکسها می بینیم.

***

* این خبر بازگشایی حرمین سامرا هم باعث شادی دل همه مون شد.

* یکی از دوستان کاردرست ما هم تازگی وبلاگش به نام بیم موج رو با پستهای معرفتی شروع کرده. ضمنا جناب معماریان هم بعد از چند ماه غیبت دوباره به عرصه وبلاگ برگشتن و تازه یه وبلاگ فارسی هم افتتاح کردن.

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 6:56 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  |